سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹

کما تدین تدان

این داستان واقعی از شیخ محمد صالح المنجد برای شما به اختصار نقل می کنم

::

مادر می گوید دیدم فرزندم نقاشی می کشد جلو رفتم دیدم چندتا دایره با یک مربع کشیده

پرسیدم دایره ها چیست؟ گفت خانه ی آینده ی من

گفتم پس این مربعی که کنار و حاشیه کشیدی چیه؟

گفت خونه ی تو وقتی بزرگ شدی

گفتم چرا: گفت همانطوری که پدر بزرگ را گوشه ای نشوندی

مادر گریه کرد و سریع رفت پدر بزرگ را به بهترین اتاق منتقل کرد

نزدیک ظهر مثل همیشه شوهرش امد و تعجب کرد مادر ماجرا را برایش تعریف کرد و داستانهای عجیبتری هست که چشم خودم دیدم و مجال ذکر کردن انها نیست

""""کما تدین تدان""""

""در ضمن اشکالات ادبی و املایی را به بزرگی خودتون ببخشید که هوا سخت بارانی است""

نوشته شده توسط مجید در 11:15 |  لینک ثابت   •