شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸
برگرد
اگر برگردی در بازه و گرنه خدا بی نیازه
شنبه دهم مرداد ۱۳۸۸
برگرد
اگر برگردی در بازه و گرنه خدا بی نیازه
پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۸
وا حسرتا..........
دو دوست بودند پولهای زیادی جمع کردند برای چی؟
برای رفتن و دیدن یه زن رقاصه ی فاسق در یکی از کشورهای همسایه سوار هواپیما میشن و می رن
داخل سالن:زن فاسق وارد می شود. داخل شلوغ بود یکی از دو دوشت بلند می شود میره پیش پای این زن سجده
می کنه و نطر خدا از او برگشت و خدا کنه که نظر خدا از ما برنگرده این داستانو کی نقل می کنه: همون دوستی که باهاش بود میگه توبه ی من از دیدن منظره ی وحشتناک این شروع شد و خیلی داستانهای زیادی از این قبیل هست خداوند عاقبت به خیرمان کند
وا حسرتا..........
پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۸
سلام
کی مرده توبه کنه؟ مرد کیه گناه بتونه انجام بده انجام نده
به نظر شما هست؟
پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۸
توبه در انتطار حسان
بسم الله الرحمن الرحیم
سه جوان بودند که همیشه گناه می کردند تا اینکه خدواند بر یکی از آنها منت نهاد و او را هدایت کرد
او سعی و تلاش کرد و از درگاه خداوند متعال درخواست بخشش و هدایت
برای دوستانش کرد تا اینکه همه ی آنها به راه راست هدایت شدند با هم
قرار گذاشتند که همیشه نیم ساعت قبل از نماز صبح یه جای جمع بشند
و با هم به مسجد بروند دریکی از این روزها یکی از انها دیر کرد و وقتی
رسید برای زود رسیدن به مسجد چاره ای جز رفتن با ماشین را نداشتند سوار ماشین شدند
در راه ماشینی از کنار آنها رد شد که صدای موسیقی ان ماشین همه جا
را گرفته بود به هم گفتند چه زوره که او را نصیحت کنیم قبول کردند وبرای
او. چراغ زدند که بایستد ""حسان""فکر کرد که حتما دعوا می کنند خودش
هم نیرومند بود و قلدر به محض دیدن چراغ ایستاد پیاده شد با عصبانیت
گفت بله چی شده به او سلام کردند تعجب کرد به او گفتند می دونی الان
چه ساعتی هست گفت چه ساعتی گفتند ساعت نزول الهی به آسمان
اول آیا چیزی نداری از او بخواهی ابا مشکلی نداری حسان گفت شما نمی
دانید من کیم به او گفتن کی هستی گفت "من حسانم که فقط جهنم برای من آفریده شده"گفتند برگرد به سوی خدا تو را قبول می کند و گناهان
گذشته را می آمرزد بلکه تبدیل به نیکی میکند حسان با تعجب گفت آیا او
مرا قبول می کند گفتند بله حسان گفت من الان مست هستم بریم غسل
کنیم او را بردند و منتطر شدند که تموم کنه و قتی غسل تموم شد با هم
به مسجد رفتند در راه به آنها می گوید این کار را کردم و خلاصه هیچ گناهی نمونده که انجام نداده باشم به مسجد رسیدند حسان گفت مدتها
سجده نکردم نماز شروع شد لحظاتی نگدشته بود که صدای گریه در سراسر مسجد. پیچید. حسان هدایت شد
بعد از تموم شدن نماز همه به او تبریک گفتند و از او پرسیدن که پدر و
مادرت زنده هستند گفت بله .پدرم در فلان مسجد نماز می خواند .او را
سوار ماشین کردند و به طرف مسجد رفتند وقتی رسیدند یکی از آنها پیاده
شد و به پیرمرد نزدیک شد و گفت :حسان امده تو را ببیند .پدر به محض
شنیدن اسم حسان گفت خدا او را جهنمی کند به او گفت نه حسان توبه
کرده و حسان آمد و همدیگر را در آغوش گرفتند و منظره ای عظیم بوجود
امد الله تعالی از توبه ی حسان خوشحال شد با اینکه خداوند از معصیت
گناهکاران ضرری نمی بیند و از طاعت مومنین سودی نمی برد وبعد از مدتی حسان به جهاد رفت و شهید شد
