جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۸
دختر زیبا
بسم الله الرحمن الرحیم
دختر زیبا
دریکی از شهرهای هند خانواده ای بودایی بودکه چندتا دختر داشتند که همه ی انها زیبا بودند روزی یکی از این دخترها به قصد خرید به بازار می رود و بر حسب اتفاق سر از مغازه ی مسلمانی در می اورد مرد مسلمان با تاسف به دختر زیبا خیره می شود دخترک می پرسد چی شده:مرد جواب می دهد حیف این جمال و زیبایی در آتش جهنم بسوزد دخترک با اشتیاق تو ضیح بیشتر می خواهد اری هدایت در انتطار دختر بود دختر با گفتن "" اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله"""مسلمان می شود اهل خانه بی خبر بودند تااینکه روزی سر نهار متوجه لفظ""بسم الله الرحمن الرحیم""" از دختره شدند و از مسلمان شدنش مطلع شدند
و این خبر بدی بود هر چه اصرار کردند دختر راضی نشد برگردد به ناچار نزد راهب می روند و ماجرا را بازگو می کنند راهب می گوید باید اورا بکشید اما چگونه؟؟؟؟؟
راهب مرد را گفت:باید برای دخترانت گردنبند بخری و برای دختر مسلمانت هم یکی بگیری ولی به جای گردنبند در جعبه ی هدیه یک مار سمی بگذاری و ان در جعبه بزرگ باشد و انرا در یکی از اتاقها بگذار تا اورا نبینی و دلت به رحم نیاید مرد ای کار را کرد و با جعبه هایی وارد خانه شد دختر مسلمان می پرسد مال من کو؟جواب میدهد :مال تو بزرگ بود و من ان را در ان اتاق گذاشتم دخترک پرید و وارد اتاق شد اشک از چشمان پدر و مادر سرازیر شد
ولی ماجرا بزرگتر از این بود که انتظارش را داشتند صدای فریاد از اتاق بلند شد دختران متوجه نبودند و تعجب کردند پدر ومادر به گریه افتادند و به سوی اتاق حرکت کردند! چی دیدند عجب العجاب! چیزی عجیب بله هدایت منتظر این خانواده بود مار سمی به قدرت بی انتهای خداوند به گردنبنبدی مرواریدی تبدیل شده بود و پدر و مادر یکصدا فریاد زدند"" اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله"""
اره این است قدرت خداوند وای خواهر و برادرمن مواظب باش که جمالت را در اتش نسوزانند
خدایا همه را از اتش دوزخ محافطت فرما
جمعه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۸
برگشت
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس ان خداوندی که باد که راه برگشت را باز گذاشت و راه خوشبختی را مشخص کرد و به انسان قدرت اختیار را داد که بتواند انتخاب کند
عزیزان مسیر ما مشخص است یا به بهشت و یا به جهنم و هر کس هم فرق این دو را می داند
بالاخره بعد زندگی چه دراز و چه کوتاه مسیر ما به یکی از این دو تا ست
و هر کس عقل دارد و انتخاب کند
بهشت و یا جهنم؟؟؟؟؟؟
درست مثل انتخاب خوشبختی و بدبختی؟
یه داستان
یه روز یا ادم ساده ای می ره شهر شما هم میدونید قدیمیا مجبور بودند اب رو با زحمت از چاه بکشند بالا خوب می رسه شهر می بینه ادمها به راحتی با پیچوندن یه شیر اب و بدست میارن خلاصه میره جلو می بینه یه لوله ۵۰ سانتی با یه شیره که به دیوار چسپوندن خوشحال میشه که به راحتی می تونه با این کشفش روستاشون را راحت کنه
میره مغازه و یه لوله با یه شیر می گیره میره روستا و به دیوار می چسپونه و شیر رو باز می کنه می بینه هیچی نیس!!!!
خوب حالا فهمیدین منطور چیه؟؟؟؟ اگه نه الان میگم اون ادم ساده ماییم البته بعضی از ماها انسانها روستامون هم همین دنیایی که زندگی می کنیم حالا تفسیر داستان::
ادم دهاتی از پشت دیوار خبر نداشت که یه حوض هست و چه بند و بساطی هست در و ا قع از پشت پرده بی اطلاع بود از سادگیش ما هم تو این دنیا غافل ازپشت پرده و اینکه چه بندو بساطی هست بعد از مرگ.............
برگرد به سوی خدا قبل از پشیمونی
