داستان های واقعی
داستان
یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۸۷
سلام
کدام یک را بپوشم این را ان را....
چندی پیش مدل مو هام راشبیه یکی از هنر پیشه ها کردم و خیلی از ش خوشم می امد و همیشه از ش تعریف می کردم از مدل موهام
و فکر می کردم که همه از من تعریف می کنند و من پیش همه منزلت دارم البته از نادانی
لباسام هم نگو و نپرس شلواری تنگ با انواع نوشته تک پوشی کوتاه مثل زنهای هندی که کلا اگه نوشته های روی شلوارم و تک پوشم را جمع کنی حدود دو صفحه A4بشه که من هیچ از معنیهاش را نمی فهمیدم شاید بود "خری برای فروش " کسی چه می دونه ارمش هم معلوم نبود مال کدوم گروه شیطان پرست بود خلاصه چند مدتی به همین منوال بودم و پر از باد خالی
تا اینکه روزی پسر فقیری را دیدم که لباسهای کهنه داشت ولی اینقدر شاد و سرحال بود که اگه تمام شادیهای دنیا را جمع کنی ..........ادامه در ادامه مطلبادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید
در 13:39 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷
سوالاتى كه باعث
هدايت جوانان .. شد
تهيه و تنظيم:
سليمان بن صالح الخراشي
ترجمه:
إسحاق بن عبدالله العوضي
...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجید
در 6:34 | لینک ثابت
•
