سه شنبه سوم آذر 1388

داستان توبه

احمد اسماعيلي
رئيس هيئت علماي مسلمين ـ نروژ

پنج دقيقه اي به نماز مغرب مانده بود. در دفتر کارم نشسته بودم. يکي از دوستـان آمد و گفت که زن و مردي نروژي با شما کار دارند. از آنجا که اولين بار نبود که نروژيها به مسجد ما مي آمدند، به آن فکر کردم که يا از خبرنگاران هستند و يا از طرف اداره پليس. به دوستـم گفتم که به آنها بگويد که در سالن مسجد تا بعد از اتمام نماز منتظر بمانند. اما دوستمـان برگشت و گفت: مي پرسند: آيا مي توانيم کـه نماز را نگاه کنيم؟
در جواب گفتم: بله، مشکلي نيست، اما به آنها بگو که نبايد فلمبرداري کنند. نماز مغرب را با جماعت خوانديم. ديدم زن ومردي با در دست داشتن يک دوربين فيلمبرداري در گوشه اي نشسته اند. بعـد از نماز سنت رواتب آنها را به دفتر مسجد دعوت کـردم و پرسيدم که آيا با من کاري داشتيــد؟
مرد که بعدا خودش را گيسسل معرفي کرد، دهن به سخن گشود و خود را چنين معرفي کرد: اسم من گيسسل است. 42 سال از عمرم مي گذرد . مهندس مکانيک هستم . مدتي قبل براي استراحت و سفر از شرکتي که در آن کار مي کردم، مرخصي گرفتم. در مدت مرخصي، فرصتي پيش آمد تا گمشده خود را پيدا کنم. بعد از مطالعات و تحقيقات زيادي در کتب و اينترنت، اسلام را ديني کامل و شامل براي بشريت دانستم و بعد از چندين سفر به کشورهاي مسلمان نشين اينک تصميم گرفته ام که مسلمان شوم. از او پرسيدم که آيا ميخواهي همين الآن مسلمان شدنت را اعلام کني، يا اينکه بعد از فراگرفتن آداب و تعاليم ديني مسلمان مي شوي؟ ديدم که گيسسل واقعا عزم خود را جزم کرده و نور هدايت در چشمانش مي درخشد.
بعد از شرح مختصري از اصول و فروع دين، کلمه شهادتين را به هر دو زبان عربي و نروژي به ايشان تلقين کردم و گيسسل هم بعد از من تکرار نمود. گيسسل در همان جلسه اسم خود را به ابراهيم تغيير داد. اشک شادي از چشمان ابراهيم ( گيسسل ) و تمامي حاضرين در جلسه سرازير شد.

ابراهيم اولين و آخرين کسي نبوده و نيست که اين دين پاک ( اسلام ) را اختيار مي کند. از آن به بعد ابراهيم مثل برادري در کنار ما احساس خوشبختي مي کند و ما نيز به انسانهايي مثل او افتخار مي کنيم.
___________________________
Gissel اسمي است نروژي.

نوشته شده توسط مجید در 16:19 |  لینک ثابت   •